بـنویس بـابـا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سین سفره مان ایمان ندارد
بعداز همان تصمیم کبری ابـرها هـم
یـا سیل می بـارد و یا بـاران نـدارد
بابا انار و سیب و نان را می نویسد
حتـی بـرای خوانـدنـش او نــا ندارد
انگـار بـابـا هـم کلاس اولـی هاسـت
هـی می نویسد این نـدارد، آن نـدارد
بنویس آن مرد در بـاران خواهد آمـد
ایـن انتـظـار خیسمـان پـایـان نــدارد
این ر...ب...ی مانند آن چوپان نادان
یا غافل است یا اینکه او ایمان ندارد
ایمان برادر، نام تـو ورد زبـانهاست
امـا چـرا این شعر من دارا نـدارد؟!!
ایــن میـهـن ِ اسـلامـی ِامـروزی مــا
افـزون بـر چـند تـا خـودی دارا نـدارد
یورقون برادر گوش کن نقطه سر خط
بنویس بــابــا مثـل هـرشـب نــان نـدارد
پ .ن : درس امروز : نـ ( نون کوچک) ن (نون بزرگ)