خویش را در خواب تو آینه خواهد کرد
وعطر علاقه به توست
که این همه خوش
بوی باران و بادیه می بارد
در ازنای شبی چنین
هم از آغاز
از عطر سپیده لبریز بود
ورنه از چه این همه به یکی آهِ خسته آمد و در تنفسِ بوسه ای تمام؟
در این خانه جز تو نامی نیست
جز تو نشانی نیست
جز تو ترانه ای حتی !
اکنون زرِ مذاب است
چکیده بر یکی تار چنگ،
تا قطره ی عقیقی که ساز را
این مه سر مستِ شیونِ من؟